«خودکرده را تدبیر نیست» حکایت این روزهای یکی از هافبک های هجومی فوتبال ایران است بازیکنی که سابقه حضور در ۵ تیم مدعی را در کارنامه دارد اما حتی یک بار هم موفق به پوشیدن پیراهن تیم ملی نشده است؛ بازیکنی که در بازار تابستانی فصل پیش در حالی که با سپاهان قرارداد داخلی امضا کرده بود با کبکبه و دبدبه فراوان از اصفهان به پایتخت کوچ کرد تا در جمع سرخپوشان تهرانی به میدان برود اما همین بازیکن در بازار تابستانی فصل پیش رو به درب خروج از باشگاه تهرانی هدایت شده است و دیگر خبری از صف طولانی مشتریان برای قراردادن او در سبد خرید تیمشان نیست.
رضا شکاری را می گوییم؛ پدیده ای که در سال ۲۰۱۵، روزنامه معتبر گاردین نامش را در فهرست ۵۰ استعداد برتر فوتبال جهان قرار داد اما او نه تنها نتوانست جایگاهی که حدود یک دهه قبل برایش پیش بینی شده بود را به دست آورد بلکه اکنون از باشگاهی که به قول خودش عشق دوران کودکی اش بوده نیز رانده شده است.
این بازیکن ۲۸ ساله در ۱۷ سالگی با درخشش در پیراهن ذوب آهن و زیر نظر یحیی گل محمدی به عنوان یکی از استعدادهای فوتبال ایران معرفی شد؛ هافبکی هجومی با قد و قامت مناسب، تکنیک بالا، توانایی حمل توپ، قدرت عبور از مدافعان، بازی بین خطوط، شوت زنی و قابلیت بازی در چند پست هجومی. او از آن دسته بازیکنانی بود که میتوانست با یک حرکت، جریان بازی را تغییر دهد. همین ویژگی ها باعث شد در رده های پایه تیم ملی از نوجوانان گرفته تا امید هم یکی از مهره های اصلی باشد. شکاری حتی در جام جهانی جوانان ۲۰۱۷ با ۳ گل، یکی از چهره های شاخص تیم ملی ایران لقب گرفت.
پربیراه نیست اگر مدعی شویم نخستین تصمیم مهم دوران حرفه ای او؛ یعنی همان کوچ زودهنگام از لیگ برتر ایران به لیگ برتر روسیه با سودای لژیونر شدن شکاری را از مسیری که برای درخشش بیشتر در آسمان فوتبال ایران و جهان نیاز داشت دور کرد؛ چه اینکه شکاری در شرایطی راهی فوتبال اروپا شد که هنوز برای رشد و پیشرفت بیشتر به بازی مداوم و حضور در ترکیب اصلی تیم نیاز داشت. اما با پیوستن به روبینکازان فرصت کافی برای حضور در مستطیل سبز و خودنمایی در اختیارش قرار نگرفت و این بازیکن جوان دو سال مهم از دوران رشد فوتبالی خود را با این تصمیم عجولانه از دست داد؛ دو سالی که بسیاری معتقدند میتوانست با ادامه حضور در لیگ برتر کشورمان، سکوی پرتاب او به سطوح بالاتر باشد.
بدتر از آن اینکه شکاری همچون سایر لژیونرهای دیپورت شده در بازگشت دوباره به فوتبال ایران دیگر آن پدیده ای نبود که پیش از کوچ به سرزمین تزارها همه درباره اش صحبت می کردند. حضور در تراکتور هم نتوانست او را به روزهای اوج برگرداند.
شاید بتوان مدعی شد بهترین مقطع فوتبال حرفه ای این بازیکن حضور در سیرجان و بازی در گل گهر زیر نظر امیر قلعه نویی بود. شکاری در گل گهر دوباره احیا شد و دوباره نامش در میان بازیکنان تأثیرگذار لیگ مطرح شد.
همین عملکرد باعث شد سپاهان برای جذب این وینگرهجومی اقدام کند. در آن برهه تصور می شد پدیده سابق فوتبال ایران با بازگشت دوباره به اصفهان و بازی برای همشهری تیمی که در آن بر سر زبان ها افتاده بود بتواند برای بار دیگر جایی در میان ستاره های لیگ برای خود دست و پا کند؛ اما باز هم همان مشکل همیشگی تکرار شد؛ این بازیکن باکیفیت ثبات نداشت؛ نه در ارائه عملکرد نه در انتخاب تیم.
او پس از دو فصل پرفراز و نشیب در جمع زردپوشان دیار زاینده رود در بازار تابستانی لیگ گذشته با اننتقالی جنجالی از اصفهان راهی تهران شد تا به قول خودش رؤیای کودکی اش را تعبیر کند؛ اما نشد آنچه شکاری انتظار داشت بشود و او نه تنها موفق نشد جایگاه ثابتی در تیم محبوب خود پیدا کند بلکه سرانجام پس از یک فصل حضور در پرسپولیس و با تنها ۲۱۶ دقیقه برای سرخپوشان و ثبت ۲ گل مجبور شد ساکش را بردارد و راه خروج از باشگاه را در پیش بگیرد.
پربیراه نیست اگر مدعی شویم این عدم ثابت و از این شاخه به آن شاخه پریدن رضا شکاری در انتخاب تیم در نهایت منجر به آن شد که پدیده ای که در تمام رده های پایه تیم ملی، از نوجوانان و جوانان تا امید، حضور داشت و یکی از مهره های ملی پوش در این مقاطع بود، با وجود سابقه بازی در ۵ تیم مدعی لیگ برتر، تا به اینجای کار حتی یک بار هم نتوانسته نظر سرمربیان تیم ملی بزرگسالان را برای دعوت و حضور در جمع یوزهای ایرانی جلب کند!
رضا شکاری اگرچه از آن دست بازیکنانی بوده که همیشه مشتریان پروپا قرصی داشته است و تقریباً تمام تیم های بزرگ فوتبال ایران حاضر بودند روی استعداد او سرمایه گذاری کنند اما هیچ تیمی نتوانست برای مدت طولانی از بهترین نسخه شکاری بهره ببرد.
شاید اگر شکاری پس از بازگشت از روسیه، به جای جا به جایی میان چند تیم؛ ولو مدعیان لیگ روی یک پروژه فوتبالی متمرکز می شد، امروز سرنوشت بهتری داشت؛ شاید اگر همان زمان یعنی در بازار تابستانی لیگ نوزدهم که با پرسپولیس، عشق دوران بچگی اش(!) مذاکره کرد اما ناگهان سر از تبریز درآورد، تصمیمش را تغییر نمی داد و به تراکتور نمی پیوست؛ یا نه شاید حتی اگر پس از حضور در جمع تی تی ها چند فصل دیگر در همان تیم میماند تا به ثبات مورد نیاز برسد، امروز کارنامه فوتبالی متفاوتی داشت. حتی نمی توان منکر شد اگر این بازیکن فصل گذشته به قرارداد داخلی خود با سپاهان وفادار می ماند و اسیر وسوسه تغییر تیم این بار به بهانه تعبیر رؤیای کودکی نمی شد، امروز شرایط به مراتب بهتری را تجربه می کرد.
بله آقای شکاری، راست می گویی: «تا نگاه میکنی وقت رفتن است»؛ اما هنوز دیر نشده است. شاید این بار وقت آن باشد که به جای گلایه از «چرخ بازیگر»، پیش از آنکه دوباره چمدانت را ببندی و راهی یکی دیگر از تیم های لیگ برتری شوی، بد نباشد یک بار هم که شده به مسیری که پشت سرگذاشتی نگاه کنی و از آن درس بگیری. بدون تردید بزرگ ترین دشمن بازیکنان مستعدی چون تو نه کمبود توانایی و استعداد است، نه کمبود مشتری و نه حتی چرخ بازیگر! مشکل تو انتخاب های اشتباهت است که هر بار تو را از پیمودن مسیری درست و پایدار دور کرد؛ چه اینکه این چرخ بازیگری که امروز از آن گله می کنی همان است که در ۱۷ سالگی نامت را در فهرست ۵۰ استعداد برتر جهان قرار داد، همین چرخ بازیگری که به آن معتقدی می توانست تو را به تیم ملی هم برساند؛ اما این تو بودی که نتوانستی نقش یک ستاره را آنگونه که باید و شاید بازی کنی. بله آقای شکاری؛ «خودکرده را تدبیر نیست» امروز باید بیش از همه از خودت شکار باشی.
مرضیه غفاریان








