ظاهراً باز هم زمین کج بوده که در مصاف دوستانه تیم ملی و ازبکستان نتوانستیم شاهد اجرای بی نقص شاگردان قلعه نویی در میدان باشیم! این را بعد از اظهارات کارشناسانه(!) سردار آزمون متوجه شدیم، همانجا که مهاجم باتجربه تیم ملی در گفتگو با سایت فدراسیون فوتبال باخت اخیر تیم ملی را گردن زمین و زمان انداخت. آزمون از پنالتی هایی پرده برداشت(!) که به دلیل ازبک بودن تیم داوری اتاق VAR برای ملی پوشان ایرانی گرفته نشده و از همه مهمتر به بازیکنان جوان تیم امیر و نیاز به زمان برای اجرای کار تکنیکی اشاره کرد و در آخر با ذکر این نکته که «نتیجه مهم نیست» تیر خلاص را به پیکر منتقدان تیم ملی شلیک کرد!
گیریم که باز هم زمین کج بوده، گیریم که داوران VAR به دلیل هموطن بودن با ازبکستانی ها عرق خاصی به حریف کشورمان داشته و به عمد چند پنالتی برای ایران نگرفته اند و فرض را هم بر این می گذاریم که همه آن پنالتی های مورد ادعای سردار را برای ما می گرفتند؛ خب از کجا معلوم آن پنالتی های کذایی به گل تبدیل می شد؟ آن هم در حالی که تکگلی که در این دیدار در کارنامه شاگردان قلعه نویی ثبت شد هم حاصل اشتباه بازیکن حریف و گل به خودی او بود.
گیریم که پنالتی ها به نفع ایران گرفته و یکی پس از دیگری هم تبدیل به گل می شدند، ۳ گلی که در این بازی خوردیم را کجای دلمان بگذاریم؟ برای آنها چه توجیهی دارید؟ لابد آنها هم آفساید یا هند رقیب بوده ما و داوران ازبک ندیده ایم!
از اینها بگذریم، برای باخت ۳ بر یک در برابر ازبکستان قرار است دقیقاً یقه کدامیک از مهره های جوان ترکیب تیم قلعه نویی را بگیریم و شکستمان را به پای جوانی و ناهماهنگی و خامی او بنویسیم؟ نکند امیرحسین محمودی که از دقیقه ۶۵ به میدان آمد؛ درست زمانی که ایران ۲ بر یک از حریف عقب بود؟! آن هم در حالی که بر همگان واضح و مبرهن است که ۲ گلی که پیش از ورود این بازیکن ۲۰ ساله دریافت کردیم هم روی اشتباه بچه گانه بازیکنان کهنه کاری به ثمر رسید که سال هاست در سطح اول فوتبال کشورمان حضور دارند و از قضا یکی از آنها رکورد بازی با پیراهن تیم ملی را هم در شب مسابقه شکست و دیگری سال هاست پیراهن شماره یک تیم ملی را از آن خود کرده و سند ششدانگ دروازه ایران را هم به نامش زده اند؛ تا جایی که حتی در بازی های دوستانه هم کمتر فرصت حراست از سنگر تیم ملی به گلرهای جانشینش می رسد.
البته که این اولین و آخرین بار نیست که ناکامی های تیم ملی را با همین بهانه تراشی ها توجیه می کنند تا جایی که اگر یک بار بعد از شکست ملی پوشان حرفی غیر از همین بهانه های تکراری به گوشمان برسد، احتمالاً باید به گوش های خودمان شک کنیم! هر بار که نتیجه در مستطیل سبز آنطور که می خواهیم رقم نمی خورد، بالاخره دیواری کوتاه پیدا می شود که تقصیر را گردن آن بیندازیم؛ یک روز زمین کج است، یک روز داور اشتباه می کند، یک روز همه تقصیرها سر وار، آوار می شود، روز دیگر کمبود زمان برای کارهای تاکتیکی بهانه می شود و یک روز هم جوان بودن(!) تیمی که سال هاست با وعده پوچ جوانگرایی اداره می شود.
تقصیر سردار و همتیمی هایش هم نیست. ما از همان کودکی یاد گرفته ایم که وقتی نتیجه خوب می شود و بر وفق مراد، موفقیت را به نام خودمان بزنیم و وقتی ورق بر می گردد و شکست می خوریم زیر بار مسئولیت آن نرویم و هیچ چیزی را گردن نگیریم؛ از همان بچگی و روزهایی که نمرات خوب را حاصل ساعت ها درس خواندن و تلاش شبانه روزی خودمان می دانستیم و با افتخار میگفتیم ۲۰ گرفتیم اما کافی بود نتیجه دلخواه عایدمان نشود و نمره ای کمتر از انتظار بگیریم تا بگوییم: معلم این نمره را به من داد!
تیم ملی هم با همین فرمان من نبودم، دستم بود؛ تقصیر آستینم بود و آستین هم مال کتی بود که اصلاً به من تعلق نداشت پیش رفته و به آن خو کرده، چرا که پذیرفتن مسئولیت ناکامی ها، سخت تر از پیدا کردن یک مقصر بیرونی برای توجیه است.
اما نباید فراموش کرد که شکست، هرچقدر هم تلخ باشد، بخشی از زندگی و فوتبال است و البته فرار از آن تلخ تر است. از قدیم گفته اند «شکست پلی است برای پیروزی» اما ظاهراً این جمله حکیمانه برای ما هیچ محلی از اعراب ندارد وگرنه به جای این همه توجیه و پیدا کردن راه برای فرار، یک بار هم که شده سعی می کردیم از این پل، با عبرت گرفتن از اشتباهاتمان عبور کنیم، نه اینکه هر بار وسط راه بایستیم، درجا بزنیم و برای خراب شدن پل، دنبال مقصر بگردیم!
راستی اگر به قول سردار آزمون «نتیجه مهم نیست» پس چرا بعد از هر ناکامی در نتیجه گیری شاهد این همه توجیه عجیب و غریب برای همان نتیجه ای هستیم که ادعا می کنیم برایمان اهمیتی ندارد؟!
مرضیه غفاریان