مهدی تارتار پس از اینکه سال ها در هر بزنگاهی و هر بار که زمزمه هایی در خصوص تغییر در رأس کادر فنی پرسپولیس به گوش می رسید به نیمکت این تیم نزدیک می شد سرانجام به آرزویش رسید و راهی تهران شد تا سکان هدایت سرخپوشان پایتخت را برای فصل پیش رو در دست بگیرد. جالب آنجاست که این سرمربی جوان در حالی رسماً به عنوان سکاندار جدید پرسپولیس معرفی شد که هنوز جوهر امضای او پای برگه تمدید قرارداد با گل گهر خشک نشده بود و جالب تر آنکه این بار سرمربی سابق سیرجانی ها برای نشستن روی نیمکت پرسپولیس توانست گوی سبقت را از دو گزینه خارجی، یعنی اوسمار و اسکوچیچ برباید؛ دو مربی ای که یکی به دلیل نتایج نه چندان دندانگیر فصل قبل از سمت خود کنار گذاشته شد و دیگری هم پس از مذاکرات ۱۲ روزه با کرسی نشینان باشگاه پرسپولیس بر سر مسائل مالی به توافق نرسید. پربیراه نیست اگر مدعی شویم سرانجام ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکار شدند تا مهدی تارتار به عنوان گزینه نهایی مدیران پرسپولیس برای هدایت ارتش سرخ انتخاب شود.
البته این انتخاب و رجحان یک مربی ایرانی در برابر مربیان خارجی در لیگ برتر فقط به پرسپولیس محدود نبود. با نگاهی به فهرست سایر تیم های ایرانی، به جرأت می توان مدعی شد لیگ بیست و ششم با حضور ۱۰۰ درصدی مربیان وطنی روی نیمکت ها استارت خواهد خورد؛ اتفاقی که پس از سال ها حضور کم و بیش مربیان خارجی، بهویژه روی نیمکت تیم های مدعی لیگ، فصل پیش رو را به تورنمنتی کاملاً بومی برای سکانداران این رقابت ها تبدیل خواهد کرد.
بی تردید مهمترین عامل این تغییر رویکرد مدیران باشگاه ها در اعتماد به مربیان ایرانی و ترجیح دادن آنها به همتایان خارجی شان، مشکلات اقتصادی باشگاه ها و شرایط ناشی از جنگ تحمیلی اخیر در کشور است؛ چه اینکه سال ها بود که هرگاه نیمکت یکی از تیم ها، به ویژه نیمکت مربیگری مدعیان لیگ، خالی می شد، نخستین نگاه ها برای انتخاب سرمربی جدید به آن سوی مرزها دوخته می شد؛ مدیران باشگاه ها پیش از آنکه کارنامه مربیان وطنی را ورق بزنند، در جست و جوی یک نام خارجی بودند تا ردای سرمربیگری تیم خود را بر تن او کنند. در چنین فضایی غالباً مربیان ایرانی حتی اگر فصلی موفق را پشت سر می گذاشتند، باز هم برای رسیدن به نیمکت تیم های بزرگ باید سال ها انتظار میکشیدند دست آخر هم اکثر قریب به اتفاق آنها در کورس با همقطاران غیروطنی عقب می افتادند؛ آن هم در شرایطی که طی سال های اخیر نسل جدیدی از مربیان جوان و دانش آموخته در فوتبال ایران ظهور کرده اند که با تکیه بر تحلیل های مدرن و استانداردهای روز، برای اثبات توانایی های خود در تلاش بوده و هستند.
تارتار یکی از همین طیف مربیان است. این سرمربی جوان طی سال های گذشته، چه در ذوبآهن، چه در ملوان و چه در گلگهر، نشان داده که می تواند با امکاناتی محدود، تیمی منظم، جنگنده و نتیجه گرا بسازد. شاید فوتبال تیم های تحت هدایت تارتار همیشه چشم نواز نبوده اما کمتر کسی می تواند ثبات فنی او را انکار کند. حالا این مربی پس از سال ها حضور در جمع گزینه های مطرح برای نیمکت مربیگری پرسپولیس، سرانجام به جایگاهی رسیده که بسیاری آن را داغ ترین نیمکت فوتبال ایران می دانند و باید توانایی هایش را در بالاترین سطح محک بزند.
اما حضور ۱۰۰ درصدی مربیان داخلی روی نیمکت تیم ها شمشیری دولبه است؛ چه اینکه ایرانی شدن نیمکت های لیگ برتر، همانقدر که می تواند نویدبخش آغاز فصلی تازه برای فوتبال کشورمان در بالاترین سطح از رقابت های باشگاهی باشد، چالش هایی را نیز به همراه خواهد داشت.
از یک طرف مربیان ایرانی با توجه به شناخت دقیقی که از زیر و بم فوتبال ایران، فرهنگ بازیکنان، ساختار مدیریتی باشگاه ها و حواشی خاص لیگ دارند زمان کمتری برای تطبیق با شرایط تیم نیاز دارند. همچنین، این فضا فرصتی طلایی برای این قبیل مربیان است تا با دست و پنجه نرم کردن با چالش های بزرگ، توانایی های خود را بهتر محک بزنند تا بلکه از دل همین میادین و با کسب تجربه های بیشتر توسط این مربیان جوان وطنی، معماران آینده فوتبال ایران شکل بگیرند.
اما این فقط یک روی سکه است و روی دیگر آن چندان روشن و لزوماً به نفع فوتبال کشورمان نیست. اگر مدیران باشگاه ها به این نتیجه رسیده باشند که مربیان داخلی از نظر فنی توان هدایت تیم های بزرگ را دارند، می توان این اتفاق را به فال نیک گرفت؛ چرا که فوتبال ایران سال هاست از کمبود اعتماد به سرمایه های داخلی رنج می برد و در بسیاری از مقاطع، صرف خارجی بودن یک سرمربی برای نشستن روی نیمکت تیم ها برای وی مزیتی بزرگ محسوب می شد؛ حتی اگر آن مربی شناخت چندانی از فوتبال کشورمان نداشت و بدتر آنکه حتی اگر کارنامه اش در قیاس با همتایان ایرانی اش به مراتب ضعیف تر هم بود. با این حال، در شرایط کنونی نمی توان نقش پررنگ مشکلات اقتصادی باشگاه ها و شرایط خاص حاکم بر فوتبال ایران پس از جنگ تحمیلی اخیر و تحولات و تنش های ناشی از آن را در این تغییر رویکرد نادیده گرفت. بر همین اساس باید اذعان کرد بومی شدن نیمکت مربیگری تیم های لیگ بیش از آنکه به باور فنی کرسی نشینان باشگاه ها به مربیان ایرانی معطوف باشد، محصول اجباری گریزناپذیر است؛ اجباری که تنها گذر زمان مشخص خواهد کرد تهدیدی برای فوتبال ایران بوده یا فرصتی برای شکوفایی مربیان داخلی؛ توفیقی اجباری که در نهایت به سود فوتبال کشور تمام خواهد شد یا مسیری که به عقبگرد آن منتهی خواهد شد؟ نمی توان این نکته را نادیده گرفت که حذف کامل مربیان خارجی از لیگ برتر میتواند فوتبال ایران را از تنوع اندیشه های فنی، شیوه های نوین تمرینی و انتقال تجربههای بین المللی نیز محروم کند؛ موضوعی که اگر برای آن چاره ای اندیشیده نشود، در بلندمدت میتواند به تکرار الگوهای تاکتیکی و کاهش کیفیت فنی لیگ نیز منجر شود.
اینکه نیمکت ها تماماً ایرانی شده اند، فی نفسه نه اتفاقی بد است و نه رویدادی خوب؛ اگر این تهدید به فرصت تبدیل شود و منجر به میدان دادن به افکارِ نو، جوانگرایی و بهروزرسانی دانشِ مربیان وطنی شود، میتواند خروجی مثبتی برای فوتبال کشورمان به همراه داشته باشد اما اگر تنها به تکرار الگوهای کهنه در سکانداری تیم ها ختم شود، نتیجهای جز درجا زدن فوتبال ایران نخواهد داشت.
با این تفاسیر باید مدعی شد فصل پیش رو فقط فصلی برای محک مهدی تارتار در پرسپولیس نیست بلکه آزمونی بزرگ برای سایر مربیان ایرانی است. باید منتظر ماند و دید آیا آنها میتوانند با ارائه فوتبالی تماشاگرپسند و باکیفیت، همراه با کسب نتایج مطلوب، جای خالی مربیان خارجی را در لیگ برتر پر کنند یا خیر؟
مرضیه غفاریان