پس از قطع همکاری باشگاه سپاهان با وحدت هنانوف نوبت به ایوان سانچز رسید که پس از یکسال حضور در جمع شاگردان محرم راهش را از طلایی پوشان اصفهانی جدا کند. پربیراه نیست اگر مدعی شویم سریال خروج بازیکنان خارجی از لیگ برتر ایران به مدافع تاجیکستانی و وینگر اسپانیایی سپاهان ختم نخواهد شد و در روزهای پیش همچنان ادامه خواهد داشت. به مرور بر جمع این بازیکنان افزوده خواهد شد؛ مهره های غیروطنی که به اسم ستاره های درخشان به بالاترین رده فوتبال باشگاهی ایران هدایت شدند تا بلکه با حضورشان جان تازه ای به این رقابت ها ببخشند اما غالب آنها نه تنها نتوانستند انتظارات فوتبالدوستان ایرانی را بر آورده کنند بلکه عملکرد نه چندان مناسب آنها صدای منتقدان را هم درآورد.
جدایی اجباری این قبیل بازیکنان در این روزهای خاص فوتبال ایران و در بازار تابستانی یخ زده و در حالی که هنوز تکلیف فصل گذشته لیگ برتر در هاله ای از ابهام قرار دارد، تلنگری است به شیوه های هزینه کرد در فوتبال کشورمان و به خصوص در باشگاه های بزرگی چون سپاهان که با سرمایهگذاری های کلان روی بازیکنان خارجی نه چندان باکیفیت نه تنها موفق نشدند از بازدهی فنی آنها در تیم خود بهره ببرند بلکه بار مالی سنگینی را نیز بر دوش باشگاه تحمیل کردند.
بازیکنانی که برای آنها فرش قرمز پهن می شد و با دبدبه وکبکبه فراوان و بعضاً با تکیه به لیست بلندبالای نام تیم های معتبر جهان در کارنامه فوتبالیشان به تیم های مدعی لیگ برتری افزوده می شدند بلکه گرهی از کار مدعیان لیگ باز کنند؛ اما در نهایت، نه اثری ماندگار در مستطیل سبز از خود بر جای گذاشتند و نه در راه پیشرفت تیم نقشی کلیدی ایفا کردند. سال هاست که شاهد حضور چنین پدیده هایی در فوتبال ایران هستیم؛ بنجل های خارجی که با ارقام قراردادهای بالا جذب میشدند اما فاصله عملکردشان در زمین مسابقه با هزینه صرف شده برای خرید آنها از زمین تا آسمان بود. این روند، نه تنها منابع مالی باشگاه ها را به مرور تحلیل می داد، بلکه فرصت عرض اندام از بازیکنان مستعد داخلی، به خصوص جوانان جویای نام را هم می گرفت.
چه بسا اگر بخشی از پولی که به عنوان مثال صرف خرید و نگهداری بازیکنانی چون هنانوف که هم در دوران حضورش در پرسپولیس و هم در مدت زمانی که به عضویت باشگاه سپاهان در آمد نه تنها کارآیی مورد انتظار را نداشت بلکه به یک نیمکت نشین صرف تبدیل شده بود، به هم پستی های جوان، با انگیزه و با پتانسیل بالا و ایرانی این قبیل بازیکنان اختصاص می یافت، حالا نه فقط تیم های لیگ برتری ما بلکه تیم ملی ایران هم می توانست از ثمره درخشش این ستاره های جوان بهره ببرد. چه اینکه تجربه نشان داده که بازیکنان ایرانی، با درک بهتر از فرهنگ فوتبال کشورمان و با تعصب بیشتری که به پیراهن تیمشان دارند، میتوانند در بلندمدت، بازدهی بیشتری برای باشگاه های متبوع خود به ارمغان بیاورند. آنها حداقل برخلاف اغلب فوتبالیست های خارجی که صرفاً برای کسب درآمد بیشتر و گذراندن دوران حرفه ای و البته روزهای پایانی عمر فوتبالیشان راهی لیگ برتر می شدند، انگیزه های عمیق تری برای اثبات توانایی های خود داشتند و دارند.
علاوه بر این، هزینه کرد روی جوانان مستعد داخلی، به معنای سرمایه گذاری روی آینده فوتبال این مرز و بوم است. پرورش استعدادهای ناب، ایجاد شالوده قوی و پایدار برای تیم با استفاده از محصولات آکادمی و کاهش وابستگی به مهره های خارجی، که تاریخ ثابت کرده بارها و بارها، به هر بهانه ای، هر لحظه اراده کرده اند دست تیم ها را در پوست گردو گذاشته اند و با ساکی پرپول و بدونی کمترین عائدی برای تیم خود راه خروج از باشگاه ها را در پیش گرفتند، استراتژی است که میتواند ثبات و موفقیت بلندمدت را برای باشگاه ها به ارمغان بیاورد. این رویکرد، نه تنها از نظر اقتصادی به صرفه تر است، بلکه به اعتلای سطح فنی و تاکتیکی فوتبال ملی ایران نیز کمک شایانی خواهد کرد. واقعیت این است که در سال های اخیر، بخشی از هزینه های سرسام آور باشگاه های لیگ برتری، صرف جذب بازیکنان بی کیفیت خارجی شده که در نهایت آورده فنی چندانی برای تیم ها نداشته اند؛ کارنامه دو بازیکنی که در روزهای اخیر از سپاهان جدا شدند بهترین شاهد بر این مدعاست؛ بر ناکامی باشگاه های ایرانی در سیستم جذب بازیکن از آن سوی مرزهای کشورمان و بر غلبه دلالیسم بر منطق فنی در بازارهای نقل و انتقالاتی لیگ برتر.
نمی توان از شرایط سخت مالی و فشارهای ناشی از وضعیت بی ثبات منطقه به دلیل جنگ تحمیلی اخیر که مستقیماً بر بودجه و برنامه ریزی باشگاه های ایرانی تأثیر گذاشته، چشم پوشی کرد. شاید در نگاه اول، محدودیت بودجه، تهدیدی برای قهرمانی و جاه طلبی باشگاه های مدعی همچون سپاهان به نظر برسد؛ اما اگر از جنبه ای دیگر به این شرایط نگاه کنیم، این اجبار، توفیقی برای مدیریت فوتبال ما محسوب خواهد شد؛ چه اینکه وقتی بودجه باشگاه ها محدود می شود به فرا خور آن حق اشتباه و آزمون و خطا هم کاهش می یابد. در این اوضاع دیگر جایی برای ریسک های پرهزینه و جذب بازیکنانی که در رقابت با همقطاران ایرانی خود صرفاً خارجی بودنشان یک آپشن برایشان به شمار می رود، باقی نمی ماند.
با این توفیق اجباری، سردمداران باشگاه ها ناگزیر می شوند به جای خرید بازیکنان سطح پایین غیروطنی، به آکادمی های خود و استعدادهای داخلی نگاهی دقیق تر داشته باشند. همچنین نقش دلال ها در بازار نقل و انتقالاتی تا حدی پایین می آید و فرایند جذب بازیکن این بار نه با فشار مدیربرنامه های بازیکنان بلکه بر اساس کارنامه فنی بازیکنان و نیاز واقعی تیم ها تنظیم خواهد شد؛ با این تفاسیر، می توان امید داشت به مرور ریخت و پاش های غیرمنطقی از تیم ها رخت بربندد؛ حداقل در خرید بازیکنان خارجی بی کیفیت!
جدایی هنانوف و سانچز می تواند سرآغازگر پایان دوران خریدهای بی هدف تیم های لیگ برتری باشد. اگر محدودیت مالیِ تحمیلی که به دلیل شرایط این روزهای کشورمان گریبانگیر تیم هایی چون سپاهان شده، باعث شود که مدیران باشگاه اصفهانی و همتایان آنها در سایر تیم های لیگ برتری از این پس در استخدام بازیکن وسواس بیشتری به خرج دهند و به دنبال کیفیت واقعی مهره هایی باشند که توسط دلال ها و مدیربرنامه ها به تیم ها لینک می شوند، می توان مدعی شد که این بحران، نه تنها مانعی در راه موفقیت تیم ها نخواهد بود بلکه حداقل می تواند راهگشایی طلایی برای بازگشت طلایی پوشان اصفهانی به روزهای اوج با ساختاری سالم تر باشد؛ دورانی که سپاهان با تکیه بر نبوغ ستاره های جوان و خوش نقش ایرانی خود نظیر محرم نویدکیا(سکاندار این روزهای طلایی پوشان) و هم تیمی هایش در عصر طلایی تیم اصفهانی، ابهت دوقطبی سنتی فوتبال ایران را در هم شکست و ثابت کرد که قدرت واقعی تیم ها وابسته به خریدهای پرطمطراق و گرانقیمت و فهرستی بلندبالا از بازیکنان خارجی نیست، بلکه در ثبات ساختاری تیم و اعتماد مدیران و کادر فنی به استعدادهای ناب کشورمان نهفته است.
مرضیه غفاریان